اصفهون نصفی
جهون دوستانی
که با اين
بنده آشنا
هستند و
اشعار فصيح
مرا از نظر
گذرانده
اند از
خواندن
مثنوی زير
که کاملاً
متفاوت است
تعجب
خواهند کرد.
خاصه از آن
رو که عفت
کلام
آنچنان که
شأن
فرهيختگان
است در آن
کمتر يافت
می شود.
لازم به
ذکر است
انگيزة
اصلی از
سرودن اين
مثنوی
علاوه بر
تفنن در
فنون شعر،
پاسداشت
فرهنگ عامه
است. زبان
مردم کوچه
و بازار
نيز هويتی
دارد که هم
از حيث
زبانشناسی
و هم از
ديدگاه
اسلامی ما
حائز تأمل
و توجه است.
تجويز
تلاوت قرآن
با قرائت
های
گوناگون
توسط نبيّ
مکرم اسلام
(ص) سندی بر
اين مدعاست.
و طبيعی
است وقتی
تلاش در
ابراز زبان
مردم و
احيای
الفاظ و
اصطلاحاتی
باشد که در
گذر زمان
مهجور و
متروک می
شود، از آن
رو که چنين
واژگانی
آيينه
فرهنگ بخشی
از مردم
است تقيّد
به آداب و
هنجارهای
فرهيختگی
با بنيان
اين حرکت
در تضاد
است، و
کاربست
عباراتی را
که در سطحی
بالاتر غير
اخلاقی می
نمايد
توجيه می
کند. گشتی
در اصفهون شهری
دلگشا و
شادی
اصفهون
که بشش
لقب دادند
نصف جهون از
قديم محفلی
اوليا
بـــودس
باغی
دلهاش مملو
از صفا
بودس مردومی
روشنا با
هوشا زرنگ
وقتی
عاشقی همه
مسّا
ملنـــگ آمپری
آی کيوشون
زدس بالا
رسيدس تا
ناقلوسی
عرشی خدا مطلبا
قاپ می
زنند توی
هوا چی
چی ناقلا!
چی چی
مادامولا! وختی
جنگم همه
مردی
ميدونند
شيکمی
دشمنا سفره
ش می کونند از
قديم اگر
شنيده ی تو
هنر ايرونی
بودس از
عالم همه
سر جونی
تو
منظورشون
اصفهونس
آخه
اصفهون
نمادی
ايرونس اصفهون
تجلی گاهی
هنـرس
گنبذی
مچداشم
منــــورس خاتمش
ختمی همه
قشنگی اس
اندی
خوشگليا دل
مشنگيــس از
جمالی پلی
خواجو چی
بيگم؟
از کمالی
عالی قاپو
چی نگم؟ لبی
رودخونه
بيشين مثلی
ببو بخرا
بخور تا
داغس يه
لبو رو
سری پل
سردا
بيگـــــير
بالا کفترا
چه ول می
گردند تو
هوا جيک
جيکی
گنجيشکا
قارقاری
کلاغ
می اندازد
آدما يادی
کوچه باغ اما
بپا : وقتی
هی جيغ می
زننـــد از
بالا رو
آدما ريق
می زنـــند يکی
شون اسهال
گرفته بود
نــگو!
يه
باباييا
کرده بود
هشتپلـــکو بيا
تو چارباغی
ما ببين چي
اس؟
تا بوگوی
شانزه ليزه
کشکی کي اس مشتامال
شده ی
حمومی
قرچقه؟
اسّخون
ميدد صدايی
جقجقه ديرو
رفتم يه
سری چارسو
کوچيک
چه شدس
تازگيا پر
از بوتيک! رو
سياسه پل
که مردوم
را ميرند
همه گل می
گندا بلبل
ميشنفند اين
يکی دسش تو
دسی آباجی
اون يکی
سرش تو
لاکی
خامباجی يکيشون
رفتس تو
کوکی
خوشگلا
يکی شون
تخمه شيکسس
اين هوا اونی
که روپلی
خواجو
وايسادس
کمرش راس
راسی
ورقلمبيدس همه
مثلی گمبی
گل سرخا
سيفيد
فقط انگار
مـــــنا
سبزه آفريد با
خودم ميگم
که قلبد
ســيفيدس
اندی تا
اميدی آخر
امــــيدس قيمتی
سيفيد
سيفيد به
صــد تومن
قيمتی
سرخا سيفيد:
سيصد تومن قيمتی
سبزه عزيزی
مــــن
بالاس نرخی
سبزه بيشتر
از اونسی
طلاس
سوغات
اصفهون از
تو تيمچا
بازاری
قيصريه يه
تيتيش بخر
برايي زريه يه
بليزی چيت
برايي
سوگلی بخر
از حجره يي
حاجی ممدلی از
خريدی گز
ما غافل
نشو دس
بکون تو
جيبا دس
خالی نرو بخور
از سوغاتی
ما گز
انگبـــين
ديگه منت
نکش از
سکنــجبين گزی
اصفهون اگر
خورده
بــاشی
سونی قم
ميندازی
پيشی ببوشی يه
چيزی داريم
به اسمی
پولــکی
که به
باقلوايي
يزد می گد:
زکی بذا
دهنت يه دو
تا از اين
پــولک
بازی کن
يه دس دودس
الک دولک نيمی
خييم که
بخور يه
چای نبات موتورد
کار بکوند
مثلــی
فيات اگه
گشندس وخی
برو
بيــــگير
يه دو دس
بريونی
باماسا
موسير يه
پياز وردار
و بکو روش
نترس
نونی چربا
بخورا دوغی
کرفس صپّی
جمعا دری
دکّه
مژدبای
بو حليم
ميدد به
مردوم يه
صفای يه
بار امتحان
کن آبگوشتی
حليم
بوگو رستم!
تو کوجای
مچ
بندازيم؟ وختی
فارغ شدی
از بخور
بخور
قاچ بزن
هندونه را
شتر شتر لهجه
اصفهون با
نمک تر از
زبون
اصفهون همه
عالم تو
کوجا داری
نشون اين
زبون برگی
چغندر
نيسسا
لهجه يي
اصــفهونس
ای وللا! لهجه
يي شيرينی
اصفهونی
ما
مثی قندس
پيشی باقی
زبوناا حسنی
دو ساعتس
که اومدس
يه پول
اسسدسا
بيرون
پريدس سواری
مرسدسی
باباش شدس
رفتسا ماس
اســدس
سرکشيدس خوردسا
ميگد اي
ماسسا ترشس
اذيت به
حضرت عباس
کارشس قصه
يی حسينی
کرد يه
قصصس
حسنی
دسسـشا از
پش بسس به
يه اصفهونی
گفتند
عموجون
تو
حکايتاد
شـــدس ورد
زبون چند
تا ميوه را
بوگو که هر
کدوم
اسماشون
باحرف سين
بشد تموم گفت
انارس و
توتی
فرنگـــيس
هلوس و
سيبــــــس
و نارنگيس اصفهونی
وقتی اس اس
می کوند
عوضش
تهرونی فس
فس می کوند جنگی
اول يادمس :
اون
قديــما
يه بچا شد
اسيری
انگيليسا تا
رو قلبش يه
گوشی هشته
بودند
يکی شون
داد زده
بود: بييند!
بييند! نفسش
آسکی هس هس
می کوند
نبضشم می
زندا اس اس
می کوند اس
اسس!
جاسوسی
رايشی سومس!
صدا قلبشم
ميگد تاپس
تاپس بيچاره
نه رايشی
سوم ديده
بود
نه به
قبری پدرش
خنـــديده
بود تو
نگو وقتی
که اس اس می
کوند
قلبش
ازخسسگی خس
خس می کوند لفظ
قلم حرف
زدن يک
اصفهونی يه
سوسول بود
تو محله
مون قديم مثی
اسخون تو
کاچــی يا
حليم
بسکی
هی می کرد
نيگا
تيليويزيون
شده بود
عينی قوطی
بيگيرابيشون
هی
ميخاس
تهرونی شد
قر بی ريزد
از چاکا از
چيويلش فر
بيريزد
شنيدم
تو تهرون از
قـــص گفتس
که
پَــياز ده
نار و په نار
چندس
آيکی
نبود تو
گوشش
بزنــــــد
آبيگد
آتيش تو
جــوند بي
گيرد
نيمی
خاد لفظی
قلم حرف
بزنــی
يخ کنی
مثلی يه
ديــــگی
فرنی
هی
برا خودت
پرستـــيژ
ور نکن
انقذه
قمپزی
کشـــکی در
نکن رقابت
اصفهونی ها
با شيرازی
ها
اهلی
شيراز کوجا
مردی
ميدوننـد
فالگيرندا
فالی
حــــافظ
ميگيرند
ميذارند
يه مسقتی رو
کلوچه
انگاری
گول می زنند
يه مشت بچه!
هی
ميگند
شيرازی ما
گلسسونس
شهری شعرس!
پری باغا
بسسونس
سعدی
گفتس که بنی
آدم گلـند
اما انگار
بعضی شون
خيلی خلند
سعديا
بعضی بنی
آدم کرند
يذا شون سه
پله بدتر از
خرند
اهلی
شيراز! هی
نگوين باغی
ارم
صدتا باغی
گل داريم
همّه رقم
اهلی
شيراز! هی
نگوين ارگی
کريم
اگه لوس
شيند ما
منار نشون
ميديم
يه
منار بسس
برا هف
پشتــدون
اون مناری
دومم پيــش
کشدون
يالا
زود باشيند
سوار شيند
رو منار
همه دونا
ما
گذاشتيــم
سری کار
همه
عالم واي
ميسند تو صف
يه بند
تا مناری
ما را هی
بجنبــــونند بخل
اصفهونی ها
نه
کلک تو کاری
اصفهوني اس
نه کالا
سرش گذشتس
هيچکس
فقطا
ميگند يه کم
زن ذليلس
زبونم لال
همچی يخته
بخيلس
ميگد
اين مالس نه
جونس
داداجون
که بشد
آسون دادش
به اينا اون
شنيده
ی اصفونيا
ترجيح
ميدند
قبلی ظهر
جون به جون
آفرين
بدند؟
چون
ميگند يه دس
ناهارام يه
دسس
بذار اين
پول بوموند
ما را بسس
مثلا
گای يکيشون
چيطو
بشـــــد
آبخواد به
مالش آتيش
بزند
بد
ميگد اوی
نيمی
فرماين
خونه مون
تا بوگوی
نه والا
جونی ننه
دون
هم
ولاتی وقتی
خواس چيز
بخرد
صد دفه
بازارا را
گز ميکوند
يه
رفيقام
رفته بود
چاربــــاغ
بالا
کت و شلوار
بخــــرد
با يه کلا
ياروبش
گفته بود
اين يه دست
لباس
شصت هزار
تومن ميشد
بی کما کاس
گفته
بود: پولس نه
گوشتی
قربونی!
ممکنس با
سی تومن
صافش کنی؟
يارو
گفته بود که
بشکن سرما
اما نشکن
جونی بچچد
نرخما
چون
تو همشهری ی
نه شص نه سی.
بدو چل
هزار تومن
بده وردار
برو
رفيقم
گفته بود از
اين چل تومن
بيست تومن
ميدم نه
حرفی تو نه
من
يارو
جوش آورده
بود که
نالوطی
مفتی
وردار. نشد
اعصابم
قاطی
تا
شنفت مفتی
ميدد چی
گفته بود؟
گفته بود
دوتا بده!
برم به رود!
نرخا
را نصفه می
کرد.تا مفتی
شد
مو دماغی
کاسبی
چلفتی شد
سردا
درد نيارم
تو
شــهــری
ما
همه جور
آدم ميشد
جست بخدا زرنگی
مرده های
اصفهانی
راس
راسی
مردومی
تيزی
اصفهون
چه زرنگند
زنده شونا
مرده شون
يه
بابای
ارمنی تازه
مرده بود
صليبش تو
سر و گردنش
نبود
فکر
می کردند
بيچاره
مسلمونس
تو ولاتی
غربت اينجا
مهمونس
سري
دسّا با
سلوم و
صلوات
اونا
بردند طرفی
تخت پولات
مرده
شور که
فهميد اين
مسيحيس،
(خوددون
حدس بزنيد
خصوصيس)،-
آسّکی
ورداش
گذشتش تو يه
گور
با کتا
شلوارا
وضعی
جفتاجور
بعدی
چن وقت از
زمون مردنش
موسيو
اومده بود
خوابی زنش
زنيکه
پرسيده بود
از حالی اون
ميونی
مسلمونا
احوالی اون
گفته
بود نگو که
بيچاره شدم
بعدی مردن
راسّی
آواره شدم
مييدا
دوراورم
قال می کونن
يه چيزای
ميگندا
جنجال می
کونند
صب
به صب مشت می
زنن پشتی
ديوار
که وخی
يالا برو
زود سری کار
می
دونی ما همه
هسّيم لختا
عور
اين فقط
تويي با
وضعی
جفتاجور
برو
از سنگکی چن
تا نون
بيگير
کوپون
اعلام کرده
اند کوپون
بيگير زرنگی
زنايی
اصفهونی
يه
رفيق دارم
ننه ش اهلی
دلس
چشی
خارابردری
چه خوشگلس
سالی
چن بار که
ميرد امام
رضا
می برد برا
خودش قوتا
غذا
ميگيرد
يه بخچه نون
رنگاوارنگ
نونا
سبزيا پنير
خيلی قشنگ!
دری
هر کافه می
رسّد رو يه
ميز
بخچه را
پهن مي کوند
چه تند و تيز
بيچاره
گارسونيه
ميرد جلو
بش ميگد چی
چی ميخای
ازين منو؟
ننه
جون ميگد به
قروبند
بچام
شالا پير
شی! دوتا پر
پياز ميخام! راز
داری پيرزن
های
اصفهونی
راس
راسی
مردومی
تيزی
اصفهون
چه زرنگند
همشون پيرا
جوون
زنی
اصفهونی
چندی
خانومس
چی چی صرفه
جو وا خيلی
آرومس
وقتی
ام خواس
بذارد سرد
کالا
قر ميادا
می ذارد
طاخچه بالا
می
شناسم يه
پيره زن
محله نو
از
آسوشيتدپرس
زدس جلو
اگه
خواسّی يه
خبر با آبا
تاب
زودی
منتشر بشد
مث فوتی آب
بش
بوگو اين
خبرا که بد
ميدم
نکوند به
کس بوگوی
بخور قسم
وقتی
گفتی ديگه
باکد نباشد
ديگه بی بی
سی ملاکد
نباشد قرض
الحسنه های
خيابون جی
يه
خيابون ما
داريم به
اسمی جی
همه
ميشناسندش
حتی سکينه ی
بجا
دانشگاه ها
وا دانشکدا
شده بود
زايشگاه
قرض الحسنا
بالا
رفتند مثی
قارچا مثی
قوچ
سلفيدند
ما را وا
کردند
قاراقوچ
احمدی
کلّا غولوم
يه وام
ميخواس
برا
خارسوش
بخرد يه دس
لباس
هی
می رفت تا
نافی جی با
طيّ الارض
تا به
صندوق برسد
با ترسا لرز
تازه
فهميد جا
ترسسا بچه
نيس
حتی وقتی
بچه هس
ماماچه نيس خرابکاری عابد اصفهانی
قديما
داشت
اصفهون يه
عابدی
چه
خداپرسسيا
چه زاهدی
کرده
بود يه عمر
عبادتی خدا
روزا روزه
بود شبا
غرقی دعا
شيطونه
ديد که
حريفش
نيميشد
کشکی کشکی
کتلی بش
نيميدد
گف
ميباس يه دم
تو کوکش
بيشينم
يه خرابی
تو سلوکش
بيبينم
ديد
ميگد خدا به
فضلا رحمتد
با ما تاکن
نه با عقلا
حکمتد
اونکه
چن وخ دس از
عابد شسسه
بود
آخرش
سوراخ دعا
را جسسه بود
برا
اينکه وا
کوند راه تو
دلش
چنتا
هندونه
گذوشت لا
بغلش
گفت
الهی
قربونی
جدّد برم
که زده ی
زير پِلی
دينارا درم
با
اين زهدا
علما تقوا
که داری
ديگه از
قضا بلا غم
نداری
چرا
هی ميگوی با
فضلا رحمتد
با ما تا کن
نه با عدلا
حکمتد
اگه
طبقی عدلا
داد عمل
کوند
قدرا
ارزشی تو را
خوب ميدوند
انقذه
وتوته کرد
او نابکار
دو دره ش
کردا
گذاشتش يه
کنار
ازو
شب عابد دعا
کرد تو نماز
که اگر
ميخای با
عدلد بنواز
بجا
عاملنا
بفضلک
روسيا
می گف
عاملنا
بعدلک آخدا!
شنيدم
يه رندی
ديده بود به
خواب
عابدا
بردند به پا
ميزی حساب
دو
ملک کشون
کشون يه
تيری برق
تو دلش
کردند مثی
کبابی برگ
دربدر
داد می زد
اين چه عدلي
اس؟
يکی نيس
بيگد اي تير
چه نقلي اس؟
گفتنش
اون چوبی
کبريت که يه
رو
کردی تو
شيکمی يه
مگس فرو
شد
براد يه
تيری برق
بازم کمس
مَثَلی
قضا با عدلا
داد اينس وسوسة
شيطون
پس
بيبين
عزيزی من
غرّه نشو
به نمازا
مچّدد خيره
نشو
خطری
شيطونا دسی
کم نگير
با سه سوت
گشته ی تو
چنگی اون
اسير
بعدی
مردن که
حسابد مي
رسند
اون کتابی
که تو دسساد
ميذارند
اون
کتاب (باز
شود ديده
شود
چک شود
بلکی
پسنديده
شود)
هی
نگو نمرة
دينی من بيس
اس
بيبين
اصلی نخطه
ضعفت چي چي
اس
نگو
ذکری حق
ميگم کرور
کرور
زبوند
ميگد دروغ
چه
جورواجور
يه
بابای خواب
ديده بود که
شيطونه
يه بغل
طناب گرفته
س رو شونه
بعضيا
نازک و بعضي
هم زمخت
برا آشی که
برا مردوم
می پخت
رف
جلو پرسيد :
کوجا
باعجله؟
گف ميرم
مردوما
بندازم تله
پرسيد
اين طنابا
مالی چی چی
اس؟
گف خری؟ يا
دو رياليد
چيپسی اس؟
پرسيد
اين نخ
قرقرا مالی
کی اس؟
گف کمندی
جوونايي
رپی اس
پرسيد
از يه
زنجيری
سفتا قطور
گف مالی
مومنی اس
پاک و صبور
وقتی
پرسيد مالی
من پس کدومس
زد زيری
خنده و گف
شوخی بس اس
تو
مريدی سينه
چاکی خودمی
دس به سينه
وا هلاکی
خودمی
برا
تو مکری منم
نيازی نيس
به نخی
قرقره هم
نيازی نيس تماس اينترنتی با سعدی و مبهوت شدنش از شاعری من
يادمس
يه بار با لپ
تاب از خونه
وصل شدم به
سايتی مرده
شور خونه
مرده
شور که مرده
شورش ببرد
داش ميکرد
با مرده ها
داداستد
وبلاگی
تخته
پولاتا چک
می کرد
باغی
رضوانا بشش
کنکت می کرد
با
هزار دقمسه
رفتم رو خطش
تا تونسّم
بکونم يه
بار چتش
گفتمش
يه آی دی از
سعدی بده
باش ميخام
چت کنم از
سايتی سده
آخرش
گرفتم آی دی
سعديا
همو که
شعرش دارد
برو بيا
تا
که يک غزل
براش کردم
أتچ
سری جاش
خشکيد مثی
چوبی ملچ هوس
شعر
آبگوشتی و
ختم ماجرا
مرغی
اشعاری
فصيحی من
کپس
تو نميری
غزلام
توپّی توپس
فقط
اين شعرم يه
کم چوله شدس
از فصاحتش
کجا کوله
شدس
اگه
شعرم اين
بار
آبگوشتی
شدس
هوسی
آبگوشت کی
گفتس که
بدس؟
اگه
خاقانی
اسيری هوسس
می دوند
چون هوسس يه
بار بسس
زنی
من ميگد تو
خيلی
عـــلافی
ای
جفنگيات چي
اس هی می
بافی؟
از
گروه يه
چنتا داوری
بيگـــير
با پولش
بخر يه
نيـــم
کيلو پنير
آخه
خاقانی مگر
دل
نـــدارد؟
اما اين زن
مــگه آروم
ميذارد؟
بسکی
هی فلسفه
خوندم
پکيدم
چقذه
مغلـــــطه
بافتم؟
تکيدم
سری
جدّد بذا
يخته حال
کونيم
با
جفنگيات يه
قدری قال
کونيم
شعری
خاقانيا
وصفی
اصفهون
نيميشد
تموم تو اين
دوره زمون
تو
خونه اگر
کسس يه حرف
بسس
چون زنم
داد می زنـد
هوا پسس
حج
خانم! از
ترسی تو
دارم می زام
لنگه کفشا
جلدی خيس کن
تا بيام
قصه
يی قشنگی ما
به سر رسيد
کلاغه
بازم به
خونه ش
نرسيد
|