مصاحبه با يک نشريه قرآنی
1.احساس من از قرآن
قرآن در بينش توحيدی شيعی ما نسخه ای مکتوب از عالم و آدم است. صورتی است نگاشته از تمامی آنچه در درون و بيرون ماست.
بر اين اساس، قرآن هم کلام خداست، و هم کتاب او. خدايي که ذاتش در سراسر گيتی منتشر است، سخنش را همة هستی زمزمه می کند، و پيامش را خامه موجودات رقم می زند. آن همه سخنان که از باد و بوران و رعد و برق و بلکه از خاموش ترين ذرات هستی به گوش جان عالميان می رسد، و اين همه پيام ها که بر جريده اندام خلايق ثبت و ضبط است، فرقان آن قرآن است، که نماد آوايي آن را در مصحفی بين الدفتين می خوانيم و ترنم مي کنيم. اينها فرقانند، و آن قرآن است. نکته اينجاست که اينها در کتاب هستی پخش و پراکنده اند، و آن در مصحف مقدس جمع است و يکجا. بنابر اين، قرآن هويت جمعی هستی درون و بيرون ماست. روايت هستی همة ماست.
2. نياز امروز ما به قرآن
نياز امروز ما به قرآن دنبالة نياز ديروز پدران ما به آن، و زمينه ساز نياز فردای فرزندان ما به آن است. اين نياز در کنه ذاتش حقيقتی فرازمانی و فرامکانی است، و در بند ديروز و امروز و فردا و اينجا و آنجا نيست. نيازی است برخاسته از عطش سيری ناپذير آدمي به خويشتن لا يتناهای خويش، که همان خدای خويش است، و بين خويشتن لا يتناهای خويش و خدای خويش مسافتی کمتر از رگ گردن آدمی به خود اوست، بلکه اين مسافت به ضخامت نقطه ای بي ضخامت است. خدايي که آن شاعر خوش مرام آن را لای بوته های علف جستجو می کرد، و آن بابای سوته دلان در دريا و صحرايش می يافت در همه هويت آدمی و در لايه لاية طبقات روان او، و ذره ذرة حرکات و سکنات او پيدا و هويداست. اوست که در هنگامة کار گوش تن، از زبان ديگران، و در هنگام تکاپوی گوش جان، از زبان خود ما با ما سخن مي گويد. اين سخنان مدام و بي پايان او را اگر پخش و پراکنده گوش کنيم فرقان است، و اگر به هم برآميزيم و با هم بخوانيم قرآن است. البته اصل قرآن وقتی در نماد زبان يافت شود، لا جرم به فصيح ترين زبان و بيان است، که به لسانٍ عربیّ مبين است، اما به اقرار فقيهان و حکيمان، ترجمة آن به زبانهای ديگر نيز رواست. و از اين روی، ساير زبانها، حتی زبان پرندگان و درندگان و چرندگان و آدميان نيز، که اين يک را مي توان در زبان همة علوم و معارف او يافت، ترجمه هايي ناقص از همان قرآن است. در اين وادی، فتوایمنسوب به خليفة دوم که در فتح ايران به سوزاندن کتب کتابخانه ای دستور داد، و چنين توجيه فرمود که اگر آنچه در اين کتابها است در قرآن نيز هست نيازی بدان نيست، و اگر خلاف مضامين قرآن است باز هم نيازی بدان نيست، ناصواب بذهن مي رسد، چون قرآن به اجمال است و علوم و معارف بشری به تفصيل. خداوند نيز با شريفة : ((کتاب أحکمت آياته ثم فصلت من لدن حکيم خبير)) تفصيل هر اجمال را ضروری دانست.
الغرض: نياز امروز و بلکه هر روز ما به قرآن تطابق بين تفصيل درک و فهم بشر با اجمال قرآن است، که به تعبير فقيهان: «ردّ الفروع إلی أصولها» است.
3. علل مهجوری قرآن:
قرآن نور خداست که خاموش ناشدنی است، و هماره و در هر زمان و مکان دلهای مستعدی پروانه وار به نورش پر می کشند. اما در سطح عموم مردمان گاه در پس پردة جهل بسيط و جهل مرکب مهجور می شود.
قرآن را لايه های مختلف و متنوع است، که با هر گام نفوذ آدمی به اسرار هستی لايه ای از آن به کنار می رود، و لايه ديگری بکر و زيبا رخ می نمايد. خادم هنرمند قرآن کسی است که در کشف لايه های بکر و زيبا زيباگرايان را مدد رساند، نه آنکه با خامی و به خيال حراست از حريم قرآن، لاية کهن آن را که در خوانش نسلهای قبل جای خوش کرده است، به قداست قرآن گره زند، و آن را چون کنه ذات قرآن ثابت و بي بديل پندارد.
4. انتظار از دانشگاه :
حوزه و دانشگاه دو نهاد عمده در بازگشت قرآن به آغوش اجتماع و بازگشت اجتماع به آغوش قرآنند. افسوس که اين دو نهاد در تمکين فرمان امام عارفان حضرت خمينی روحی فداه قصور فراوان ورزيدند، و فرسنگها از آنچه شايد و بايد عقب افتادند. تجربة ناقصی که از حوزه و دانشگاه دارم، گويای اين است که نه حوزه و نه دانشگاه کاری کارستان آنچنانکه شايسته قرآن در جمهوری دفاع از قرآن است به منصة ظهور نرساندند، اگر چه تلاش قرآن پژوهان حوزه و دانشگاه در اين ساليان مأجور و مشکور است، اما وجهه غالب آنها تلاشهای فردی يا درون طبقه ای است. وآنچه کمتر شاهد آنيم تفاهم و تعامل حوزه و دانشگاه در کاری بزرگ و شايستة قرآن است. شرط صواب در انجام اين مهم يافتن راهکاری برای گفتمان حوزه و دانشگاه است. به نظرم، حوزه و دانشگاه دو روی سکه حقيقت را (که غير قابل تقسيم است)، ميان خود تقسيم کرده اند: سنت گرايی را حوزويان به غنيمت برده اند، و نوگرايي را دانشگاهيان سهم الإرث خويش پنداشته اند! حوزويان از ثبات به عنوان شرط لا يتخلف ايمان ياد می کنند، و دانشگاهيان از تجدد به مثابة سنّت محتوم گيتی و آنچه در آن است دم می زنند! حوزويان بر ايمان که داير مدار قطع و يقين است پای می فشارند، و دانشگاهيان بر طبل نگرش علمی فارغ از تعصب و غيرت می کوبند!
در استنباط حقير، حوزه در رفع نقايص خويش و دستيابی به دانش و فناوری روز، بي استمداد از دانشگاه تلاش فراوان کرد، اما دانشگاه در نهادينه کردن استمداد از حوزه لا أقل در دروس اسلامی دست حوزه را فشرد، و به حکم شريفة : ((فاستبقوا الخيرات))، گوی سبقت را از حوزه ربود بي آنکه سهم خويش را از فقاهت به معنای گستردة آن طلب کند.
آنچه از در سؤال فوق از دانشگاه انتظار می رود، بزرگواری بيشتر در تحقق گفتمان مستمر بويژه بر سفرة الهی قرآن کريم است، و از ديگر سو، تکيه بر توانمندی دانشگاهيان متعهد به قرآن در آشتی دادن رشته های مختلف دانش بشری با قرآن و سمت دهی اين پژوهشها در کشف ابعاد علمی نو شونده اين معحزة آسمانی است.
5. اقدام من برای معرفی قرآن:
توفيقی که در ساليان اخير به لطف حضرت حق نصيب اين جانب شد، کاری قرآنی در قالبی هنری بود، که در ماه رمضان 2 سال قبل در قصيده ای با 1000 بيت مردّف با نام: «پژواک وحی» بيرون تراويد، و اميد است به زيور طبع آراسته شود، و درخدمت عاشقان هنر قرآنی قرار گيرد.
6. يک خاطره :
از پنج سالگی ، يعنی دو سال قبل از آشنايي با الفبای زبان فارسی، به همت مرحوم پدرم که خادم قرآن بود، در مکتبخانه ای در خدمت ملايي با خواندن «پنج الحمد» با قرآن مأنوس شدم، و حدود 15 جزء قرآن را از بر کردم. در لبنان از يکی از دانشجويانم که از کشور تانزانيا و حافظ قرآن بود، يکبار پرسيدم سبب اينکه آنچه از قرآن حفظ می کنم پس از چندی فراموشم می شود چيست؟ پاسخی داد حکيمانه ، که انتظارش از مثل او نداشتم. گفت: سبب آن است که برخی از آن را حفظ نکرده ای. قرآن سخنی واحد است، و کلی است تجزيه ناپذير. به تعبير ((الذين يجعلون القرآن عضين)) ناگسستنی است، اگر کل آن را در سينه ات حفظ کنی آياتش يکديگر را پاس می دارند.
کاش دست سياهش را بپاس قلب سپيدش بخاطر اين سخن بوسيده بودم.
والسلام